لبخند عشق

حوا، بهشت، پرده ی اول : درخت سیب
آدم نشسته در وسط صحنه ، بی شکیب
پروانـه ای شبیه غـزل از نـگاه او
پر می کشد به سمت گلی عاشق و نجیب
نام تو چیست ای گل صد جلوه ی قشنگ؟
نام تو چیست ای غزل بکر و دلفریب؟
من می شوم قسم به خدا عاشق شما
در صحنه های بعدی این قصه عنقریب
***
حوا، بهشت، پرده ی دوم ، صدای باد
شیطان پرید در وسط صحنه ، نانجیب
شیطان؟! ولی اجازه ی بازی ندارد او
آدم به خشم بر سر آن فتنه زد نهیب
لبخند عشق بر لب حوا جوانه زد ؛
نام تو چیست؟ دلشده ی عاشق و غریب
من آدمم که سیب تو را چیدم از بهشت
حاشا نمیکنم که شدم عاشقت عجیب
عاشق شدن چه حس قشنگی است، خوب من
خال لب تو کرده مرا شاعر و ادیب
حوا کشید روی دلش عکس سیب سرخ
آدم نوشت نام خودش را به روی سیب
پایان قصه آدم و حوا یکی شدند
باغ بهشت، پرده آخر، درخت سیب
"رضا اسماعیلی"
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۱۱/۲۲ ساعت توسط بلبل شیدا
|
لیلی زیر درخت انار نشست