60

آسمان نگاه خسته ی من خانه ی ابرهای بارانزاست
نیستی و نبودنت تنها غصه ی آفتابگردانهاست
در نبود تو سهم چشمانم این یکی اشک و آن یکی خون است
دستمالی که یادگار تو بود مثل سدی مقابل دریاست
روی بال خیال می رفتیم و تو گفتی همیشه می مانی
باز گفتی نترس باکی نیست تا که هستیم و تا خدا با ماست
کاش می شد که سهم من بودی.سایه ات بر سر دلم می ماند
کو شقایق که اعتراف کنم تا که باقیست زندگی زیباست
زندگی زشت.زندگی زیبا پر سردرگمیست بعد از تو
کاش پیغمبر نگاهت بود که از این عمر برزخی می کاست
لحظه ای که همه غریبه شدند تو به چشم من آشنا بودی
چند روزیست رفته ای اما چند سالیست قلب من تنهاست
در زمینی که عاری از عشق است در فضای سیاه بعد از تو
می توان با تمام جرات گفت مرگ پایان این کبوترهاست
"شاعر :حامد (سهند) ابراهیمی"
وبلاگ آشیانه ای برای عشق
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۷ ساعت توسط بلبل شیدا
|
لیلی زیر درخت انار نشست