تقديم به قمر بنی هاشم، ابالفضل العباس


     عکاس حمید مطیع

"بلبلي برگ گلي خوش رنگ در منقار داشت
واند آن برگ و نوا خوش ناله هاي زار داشت

گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست؟
گفت ما را جلوه ي معشوق در اين كار داشت"

 

ادامه نوشته

57 - تكرار قصه

   
       

دختری همچون پری ،از دلبري
بهتر از خورشيد و ماه و مشتري

يك سبد انگور همچون چلچراغ
بر سرش بود و برون آمد ز باغ

تاك پيش سرو قدش خم شده
قدر گل پيش جمالش كم شده

با لب ميگون و با چشمان مست
با نگاهي جام دلها مي شكست

گرچه حُسنش حُسن شورانگيز بود
چشم مستش از حيا لبريز بود

چارقد پوشيده مشكين موي او
زير چــــادر ، ابرِ مــــــاهِ رويِ او

گرچه بر سر چادر كرباس داشت
سنبل گيسوش عطر ياس داشت

مي گذشت از كوچه باغ آن سرو ناز
سرخوش و سرمست و شاد و سرفراز

گوسفندي چند پيشاپيشِ او
قوچي آنجا بود مستِ ميشِ او

همسر آينده ي او در كمين
تا ببيند روي يــــار نــــازنين

نوجوان در انتظار يار بود
طالبِ ديدارِ آن دلدار بود

آستين بالا زد و داماد شد
گوش او پر از مبارك باد شد

سالِ ديگر هم درختان بار داد
هم گل و هم ميوه ي بسيار داد

تاك شد آبستن و انگور زاد
آن پري هم دختري چون حور زاد

بيست سال بعد، آن حوري جمال
با قد و بالاي حـــــدِ اعتــــــدال

يك سبد انگور همچون چلچراغ
بر سرش بود و برون آمد ز باغ

باز ياري در پي آن يــــــار شد
داستان بارِ دگر تكـــــــرار شد...

                 "مرحوم استاد علي مظاهري - دفتر اين لحظه ها و ثانيه ها"

 

سلوک


  

این طرف مشتی صدف ، آنجا كمي گِل ريخته
موج ، ماهي هاي عاشق را به ساحل ريخته

بعد از اين در جام ما تصوير ابر تيره اي ست
بعد از اين در جام دريا ماه كامل ريخته

هر چه دام افكندم آهوها گريزان تر شدند
حال ، صدها دام ديگر در مقابل ريخته

هيچ راهي جز به دام افتادن صياد نيست!
هر كجا پا مي گذارم دامني دل ريخته

زاهدي با كوزه اي خالي ز دريا باز گشت
گفت خون عاشقان منزل به منزل ريخته...

 "فاضل نظري-دفتر اقلیت"