شاعر تمام ميشود و شعر ناتمام...
احساس می کنم که تمامش توهم است
چیزی میان خنده ی مصنوعیت گم است
از راه می رسی و غزل لنگ می زند
با اینکه ماجرای تو از بیت سوم است
این ماجرای شاعر و عشق عروسکی ست
این بار آه ! عروسک من دست چندم است
لبخند می زنی و دلم غنج می زند
دنیای من هنوز همین یک تبسم است
شاعر برای بار هزارم فریب خورد
این قصه عین قصه ی حوا و گندم است
شاعر تمام می شود و شعر نا تمام
فردا که پیکرش سر دستان مردم است...
"سید حسام الدین حسینی"
پی نوشت:
این ماجرای شاعر و عشق عروسکی است .


لیلی زیر درخت انار نشست