یا رب اگر دل بشکنی/از من چه بشکن بشکنی...
دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گرچه پری وش است وليكن فرشته خوست
چندان گريستم كه هر كس كه بر گذشت
در اشك ما چو ديد روان، گفت كاين چه جوست!
هيچ است آن دهان و نبينم از او نشان
مويي ست آن ميان و ندانم كه آن چه موست
دارم عجب ز نقش خیالش كه چون نرفت
از ديده ام، كه دم به دمش كار شست و شوست
بي گفت و گوي زلف تو دل را همي كشد
با زلف دلكش تو كه را روي گفتگوست؟!
عمريست تا ز زلف تو بويي شنيده ام
زان بوي در مشام دل من هنوز بوست
حافظ بد است حال پريشان تو ولي
بر بوي زلف يار پريشانيت نكوست
"حضرت حافظ"
دل نوشت:
هر وقت از هياهوي اين زمانه ي ديو صفت به تنگ مي آيم خاطر آشفته ام را با شراب ناب و طاهر حافظ تسلي مي دهم.خدا رحمت كند عارف بزرگوار مرحوم حاج محمد حسين دولابي را.در طوباي محبت ميفرمايند حافظ را از مطرب گرفته تا روضه خوان و عالم و عارف مخوانند.مثل آب زلالی ست كه رها شده. بگذريم....شايد حال و روز اين روزهايم مصداق بارز "رشته اي بر گردنم افكنده دوست/ميكشد هر جا كه خاطر خواه اوست" باشد. در همه حال پناه ميبرم به درگاه حضرتش كه پناه بي پناهان است.ناچار به يك سفر طولاني مدت هستم.از همه دوستان التماس دعاي خير دارم.يا علي مدد![]()
لیلی زیر درخت انار نشست