نوبهار عشق

اشكم، ولي بپاي عزيزان چكيده ام
خارم، ولي به سايه ي گل آرميده ام
همچون بنفشه سر بگريبان كشيده ام
چون خاك در هواي تو از پا فتاده ام
چون اشك در قفاي تو با سر دويده ام
من جلوه شباب نديدم به عمر خويش
از ديگران حديث جواني شنيده ام
از جام عافيت مي نابي نخورده ام
وز شاخ آرزو گل عيشي نچيده ام
اين رشته را به نقد جواني خريده ام
اي سر و پاي بسته به آزادگي مَناز
آزاده من كه از همه عالم بريده ام...
گر ميگريزم از نظر مردمان ( رهي)
عيبم مكن كه آهوي مردم نديده ام
« رهی »
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۱۲/۰۷ ساعت توسط بلبل شیدا
|
لیلی زیر درخت انار نشست