بنماي رخ ، كه باغ و گلستانم آرزوست
بگشاي لب ، كه قند فراوانم آرزوست

اي آفتاب حسن! ، برون آ دمي ز ابر
كان چهره ي مشعشع تابانم آرزوست

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت
شير خدا و رستم دستانم آرزوست...

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روي موسي عمرانم آرزوست

زين خلق پر شكايت گريان شدم ملول
آن هاي و هوي و نعره ي مستانم آرزوست

دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند: « يافت مي نشود ، گشته ايم ما »
گفت: آنچه يافت مي نشود ، آنم آرزوست

يك دست جام باده و يك دست زلف يار
رقصي چنين ميانه ي ميدانم آرزوست...


" مولانا "


براي دانلود و شنيدن تصنيف استاد شهرام ناظري روي كليك كنيد